مفهوم تو . . .
در هياهويي عميق از نبودن ها، حسي از بودن در وجودم خواهد شکفت .

در ميان انبوهي کاغذ که سرشار از ياس و حس تنهايي است. . .
مي دانم روزي تو خواهي آمد .
تو همان حس غريبي که بي تو بودن ، با تو بودن را برايم معنا کرد
و تو هماني که نمي دانم از کدامين سرزميني؟؟؟؟؟؟؟
شايد برايت بخوانم از بودن و نبودن
وشايد هرگز برايت نگويم که بي تابم . . . .

در سرزمين بي کسي و در ديار با تو بودن ،قدم خواهم نهاد
و خواهم خواند که . . . . .
که تو يعني هرآنکس که بخواند و بداند وبگويد و برويد و بشکفد و بشکافد.

تو همان ترنم باراني که شکوه آفتاب را برايم نمايان ميکني
و تو همان ابري که شکوه آسمان را زمزمه مي کني .

دوستت دارم براي آنکه دوست دارم دوست داشتن را . . .
و خدا را دوست دارم چون دوست دارد ، دوست داشتن را و مي آموزد آن را . . .
تو را دوست دارم به تقدس نگاه بي ريايت . . .
و تو را دوست دارم به ترنم چشمهاي با صفايت . . .
و تو را دوست دارم به زيبايي لبخند بي صدايت . . .
تو را دوست دارم به غرور بي انتهايت . . .
و تو را دوست دارم به صداقت کلام گيرايت . . .
دوستت دارم شايد به خاطر اطمينانت . . .
و تو را دوست دارم شايد براي مهربانيت . . .
و هميشه دوستت خواهم داشت به ظرافت سخنان جذابت .

بدان که هميشه تو بهترين و دوست داشتني ترين قلب روي زميني !!!!!