تبليغاتX
یه روزی تو برمیگردی یه روزی که خیلی دیره
 

یه روزی تو برمیگردی یه روزی که خیلی دیره

 
 

Ich nehme den Tag, als ich heute, daß ich zu Dyrh

 

  اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب

پسری عاشق
پسری عاشق

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

-
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

-
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


-
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است


برای تازه شدن دیر نیست


---

دست هایی که کمک میکنند بهتر از لب هاییست که عبادت میکنند ! کورش کبیر


Liebeskummer

In dieser Nacht sind meine Augen Tränen manchmal müde, manchmal zu erwartenden Beitrag ist meine Augen
-
Ich möchte die Herzen der Himmel, was geht heute Abend mit einem Schrei des Hasses getränkte Land Ryzd Tränen müde Herzen verstehen - ich weiß nicht, warum meine Worte heute nass sind, wie die Bard göttlichen heute .... und jetzt der Regen Kante zu Ahsasm Fenster und schmiegt sich in die Augen, um vielleicht Momente kommen nicht passieren
Anhand Tnhayym der Körper in dem Moment, wartet auf einen neuen sunrise Asche ist nicht zu spät zu helfen, --- das ist besser als die Verehrung Hayyst den Lippen! Kyros der Große

-

Ghrybm Pinsel zu Gott, aber ich war Nsybm, was Schmerz und Leid?
-
arash.61523@yahoo.com

 

پیوند ها

در مورد خودم

 

مطالب اخير

تقدیم به عزیز ترین کس زندگیم یعنی ...

عشق قدیمی ...

پایان زندگی

جمله ای از خودم

دوست

با تو ...

خدا ...

غافلیم و دل خوش ...

پاسخ کورش کبیر ...

ارزوی اخر

 

آرشيو مطالب

هفته سوم اسفند 1388

هفته سوم دی 1388

هفته دوم دی 1388

هفته دوم آذر 1388

هفته اوّل آذر 1388

هفته چهارم آبان 1388

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته اوّل مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته دوم مرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته دوم بهمن 1387

هفته اوّل بهمن 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته دوم آذر 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته دوم شهریور 1387

 

نويسندگان

پسری عاشق

امید

 

پیوند های روزانه

وبلاگم به زبان المانی

وبلاگ به زبان انگلیسی

 

امكانات جانبي

RSS 2.0
ترجمه وبلاگ ماه به زبان دلخواه شما Translation Blog

پسرک عاشق

-

پسرک عاشق

 
 

حرف تکراری ...

 
یاد آوریه خاطره ها چقدر گاهی غم انگیزه! باعث میشه برگردی به زمانایی که شاید اصلا دلت نمی خواد بازم به خاطر بیاریشون.خیلی سخت میشه گاهی زندگی شایدم حتی نفس کشیدن.این روزا بیشتر از همیشه دارم توی خودم معلق می مونم.

داریم خونمون رو عوض می کنیم مادرم یک عالمه از کتابا و دفترای قدیمیم رو آورد ریخت جلوم گفت هر چیزی و که نمی خوای بریز بیرون اما من ......

نشسته بودم تمام جمله هایی رو که یه زمانی برای تو می نوشتم و می خوندم شاید بشه گفت پاک ترین احساساتم نسبت به یک آدم بود.گوشه و کنار دفترا و کتابام پر بود از شعر .همه ی شعرایی که برای تو نوشته بودم و بهت داده بودم.چقدر زجر آوره این ثانیه ها!چقدر زجر آوره ترس من !

گاهی خیلی چیزا روی دل آدم سنگینی می کنه! خصوصا وقتی بدونی اون چیزی رو که می خوای هیچ وقت مال تو نمیشه.دلم می خواد بازم ببینمت ببوسمت بغلت کنم.انگار بجز تو توی این دنیا کسی برای دوست داشتن نیست.دلم برای دلم می سوزه.از خاطره های اولین روزی که دیدمت شروع شده تا امروز.همش و خوندم.همه ی حرفهایی که بهم زده بودی.تمام حرفهات.بعد از اینهمه سال هر عشقی بود باید کمرنگ می شد اما ...

انگار خدا تورو برای تبر زدن به ریشه های من آفریده شایدم چیز دیگه ای باشه ولی الان فقط ........

فکر اینکه الان کجایی و داری چه کار می کنی یه لحظه هم راحتم نمی ذاره! یعنی هنوز هم من گاهی به خاطرت میام؟ جاهایی که تنهایی یاد من میفتی؟ می دونم که شاید گاهی به خاطرت بیام شایدم هیچ وقت ولی نمی دونم با دلم چه کنم! چشمام و که می بندم صورتت جلوی چشمم میاد.همون نگاه خاص که تمام زندگیه من و به آتیش می کشه.کاش می شد فراموشی بگیرم کاش می شد ببینمت کاش می شد....

زندگیه من پر شده از کاش می شد هایی که نمی شه.انگار همه چیز تمومه! همه چیز حتی خودم هم تمومم.ولی ای کاش تو مال من بودی!دلم برات عجیب تنگ شده دنیای من!

 

|

 

!

اگر میدیدی نشانه ای داشتم به روشنی ندیدنت!به چه سان سخن بگویم برایت که هنوزهم در حسرتم که روشنی به چشمانت باز گردد.

در روزمرگی گذشته های دور ماندیم تا حال به سراب آینده برسیم و افسوس حال به سراب های پیش رو می نگریم.

تو از عشق گفتی من باور کردم تواز عشق خواندی با گوش دل شنیدم تو از من قطعه ای ساختی که در عالم بالا معنا پیدا می کرد

قطعه ای از جنس هرچه که طراوت داشت پس چرا صدایی داشت نه از جنس طراوت در لحظه جدایی!شکستن بود تک صدای جدایی و بس!آیا صدای خنده ای می آید برای این جدایی! آیا کسی در پی جدایی هاست!

صدای چکه های باران می آیدپنجره را باز می کنم اما نه این بار پنجره را پنجره دل را!

بارانی که همیشه می بارد و یادی را تازه می کند و زمینی از دل را می سوزاند!

 

|

 

می دانی یا نه ؟؟؟

روزي نبود كه يادم نباشد كه هستي.تو چه مي داني كه امروز كه نيستي،ياد تو جاودانه است.

راستي عشق براي تو از جنس چه بود؟

تو جه ميدانستي كه عشق پوياست، مي رود و مي رسد و باز همچنان در آغاز است!

توعشق را پايان دادي،يادت هست چگونه!

با يك نگاه عجيب و ساده !

سادگي اش  را من فهميدم در پس  آن پيچيدگي هايش براي تو!

كسي چه مي داند نوازش باران را در طوفان،كسي چه مي داند رابطه عشق و باران و طوفان را.

|

 

یه عالمه دلنوشته

بازصداي نفسهامو ميشنوم،بعضي شبها نميذاره بخوابم،من ميدونم كه تو ميدوني واسه چيه!

شبها كه حس غريبي مي آيد سراغم منو ياد لحظه هاي آشنايي مي ندازه

كلا شبا مال ما بود يادته!

شبايي كه همه خواب بودن جز من و تو،تازه شب، شروع روز ما بود،تازه همديگرو پيدا ميكرديم به دور از هياهوي روزا.

همه چيز توي شب معني داره واسه من! آخه شب بود كه آرامش ميومد سراغم،يا من ميرفتم سراغش!

حالا شبها مونده برام با يه عالمه دلنوشته.

|

 

باز هم شب

باز هم شب،سياهي شب و دل من.

نمي دانم سياهي شب از دل من است يا شب سياه ويا تاريكي مي آيدو ميرود!

امشب با چكه هاي خون نوشته هاي دل را مي نويسم.

كسي چه مي داند كه امروز برايم چه گذشت؟!

تحمل روز را شب به من داده!

گذشته هاي گذشته به چه كار مي آيد كه با قطره هاي خون نقشي بر پيكرشان بزنم.

آري پس بگذاريد در آينده، نوشته اي از جوهر خون بزنيم،افسوس كه آينده اي وجود نداشت بي تو.

امشب دلم از كسي گرفت و شكست كه مي خواستم براش بميرم.

اما دوست نداشتم بميرم و كسي ندونه واسه چي مي ميرم،حتي كسي كه مي خواستم بميرم براش هم ندونه،پس مي خوام زنده بميرم،تا كه آخرش روي پاهام جون بدم!

 

محسن

ساعت ۴ صبح ۲۳ مهر ۸۸

|

 

ای کاش سرنوشت جز این مینوشت